تبليغاتX
شب شعر و...
بر خاك مي تپيد
ماهي
ماهي كوچك
بيرون از آن حوض
آن حوض پر آب
بر خاك مي تپيد
بالا و پايين
بالا و پايين تيزي سنگ
بر فلس
هايش خط مي انداخت
خط هاي خونين
سر بر زمين مي ...

ممنون از اون آشنا

+ نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1384ساعت 17:50 توسط مهران |

ای سر کشیده از صدف سال های پیش

ای باز گشته ، ای به خطا رفته !

با من بگو حکایت خود،تا بگویمت :

اکنون من و تو ایم و همان خنده و نگاه

آن شرم جاودانه

آن دست های گرم

آن قلبهای پاک

وآن رازهای مهر که بین من و تو بود

ما گرچه در کنار هم اینک نشسته ایم

بار دگر به چهرهُ هم چشم بسته ایم

دوریم هر دو، دور...!

با آتش نهفته به دل های بی گناه

تا جاودان صبور .

ای آتش شکفته ، اگر او دوباره رفت

در سینه کدام محبت بجویمت ؟

ای جان غم گرفته ،بگو ،دور از آن نگاه

در چشمه کدام تبسم بشویمت ؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1384ساعت 18:7 توسط مهران |

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 18:38 توسط مهران |

http://www.iribnews.ir/Full_fa.asp?news_id=108305314998108
+ نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 17:40 توسط مهران |

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد

  

 

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد

  

 پس نگو

نگو که رویای دور از دست رس خوش نیست

 

    قبول ندارم

گر چه جسم به ظاهر خسته است

         ولی دل

                               دریاست

تاب و توانش بیش از اینهاست

           دوستت دارم   . تاوان آن هر چه باشد ؛ باشد

 

دوست خواهم داشت بیشتر از دیروز

 باکی ندارم از هیچ کس و هر کس که تو را دارم

 

 عزیز

یه روز از همین روزها  روی شب پا می زارم

توی قاب لحظه ها  عکس فردا می زارم

  تا که خوب خوب بشه زخمهای دل واپسی

     عشق رو مرهم می کنم   روی دلها می زارم

+ نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 17:27 توسط مهران |