ممنون از اون آشنا
ای سر کشیده از صدف سال های پیش
ای باز گشته ، ای به خطا رفته !
با من بگو حکایت خود،تا بگویمت :
اکنون من و تو ایم و همان خنده و نگاه
آن شرم جاودانه
آن دست های گرم
آن قلبهای پاک
وآن رازهای مهر که بین من و تو بود
ما گرچه در کنار هم اینک نشسته ایم
بار دگر به چهرهُ هم چشم بسته ایم
دوریم هر دو، دور...!
با آتش نهفته به دل های بی گناه
تا جاودان صبور .
ای آتش شکفته ، اگر او دوباره رفت
در سینه کدام محبت بجویمت ؟
ای جان غم گرفته ،بگو ،دور از آن نگاه
در چشمه کدام تبسم بشویمت ؟
یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد![]()
یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد
پس نگو
نگو که رویای دور از دست رس خوش نیست
قبول ندارم
گر چه جسم به ظاهر خسته است
ولی دل
دریاست
تاب و توانش بیش از اینهاست
دوستت دارم . تاوان آن هر چه باشد ؛ باشد
دوست خواهم داشت بیشتر از دیروز
باکی ندارم از هیچ کس و هر کس که تو را دارم
عزیز
یه روز از همین روزها روی شب پا می زارم
توی قاب لحظه ها عکس فردا می زارم
تا که خوب خوب بشه زخمهای دل واپسی
عشق رو مرهم می کنم روی دلها می زارم![]()