و هزار بار خودت بشکنی
و آروم زیر لب بگی:
گل من باغچه نو مبارک
در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نميآيد
اندوهگين و غمزده مي گويم
شايد ز روي ناز نمي آيد
چون سايه گشته خواب و نمي افتد
در دامهاي روشن چشمانم
مي خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه هاي نبض پريشانم
مغروق اين جواني معصوم
مغروق لحظه هاي فراموشي
مغروق اين سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشي
مي خواهمش در اين شب تنهايي.....
عابد تو باشم![]()
خداوندا!![]()
به من قدرتی بخش تا هر آنچه که آزارم داده
هر آنچه که مرا تلخ و نا شادمان کرده
هر آنچه که از نفرت و انزجار لبریزم کرده
ببخشم و عفو کنم
برون و درون گذشته و آینده را زیبا ببینم
خداوندا!
به من نیرویی عطا کن
تا دل و نان و عطوفت را تقسیم کنم
توان و قدرت و اندیشه را به من ببخش
تا در کوچه باغ های زندگی گم نشوم
خداوندا!
کمکم کن تا عابد تو باشم![]()