تبليغاتX
شب شعر و...
چقدر سخته تو چشمای کسی نگاه کنی که تمام مهرت رو ازت دزدیده و بجاش یه زخم همیشگی به قلب تو هدیه داده و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی,حس کنی که هنوز دوستش داری.
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده.
چقدر سخته تو خبالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ جز سلام نتونی بگس.....
چقدر سخته گل آرزو هاتو , توی باغ دیگه ای ببینی

 و هزار بار خودت بشکنی

و آروم زیر لب بگی:

 گل من باغچه نو مبارک 

+ نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 16:37 توسط مهران |

شب و هوس

در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نميآيد
اندوهگين و غمزده مي گويم
شايد ز روي ناز نمي آيد
چون سايه گشته خواب و نمي افتد
در دامهاي روشن چشمانم
 مي خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه هاي نبض پريشانم
مغروق اين جواني معصوم
مغروق لحظه هاي فراموشي
مغروق اين سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشي
 مي خواهمش در اين شب تنهايي.....

+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت 12:44 توسط مهران |

                                                  عابد تو باشم

خداوندا!

به من قدرتی بخش تا هر آنچه که آزارم داده

هر آنچه که مرا تلخ و نا شادمان کرده

هر آنچه که از نفرت و انزجار لبریزم کرده

ببخشم و عفو کنم

برون و درون گذشته و آینده را زیبا ببینم

 خداوندا!

به من نیرویی عطا کن

تا دل و نان و عطوفت را تقسیم کنم

توان و قدرت و اندیشه را به من ببخش

تا در کوچه باغ های زندگی گم نشوم

خداوندا!

کمکم کن تا عابد تو باشم

+ نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 21:58 توسط مهران |