تبليغاتX
شب شعر و...
شبی از شبها خدا را دیدم که در حال بازرسی پرونده ها بود
یکی را برداشت و به من گفت: آدم کشی؟گفتم تو مرا قاتل کردی گفت دزدی: گفتم تو مرا محاج کردی

گفت در کوچه نیمه شب با کسی سخن گفتی؟ گفتم تو مرا عاشق کردی

گفت :تو تنها بنده ای هستی که حقیقت زندگی را دریافتیعاشق ها دروغ نمی گن !!!

+ نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 21:40 توسط مهران |