تبليغاتX
شب شعر و...

                               من نگاهتو می خواستم که قشنگ ترین غزل بود

صحبت از فاجعه ی عشق با من از روز ازل بود
من یه عاشق غریبم با دلی خون و شکسته
اشک من اشک غروبه رو تن پیچک خسته
***
آخ که چشمات چه قشنگ بود با غزل های نگاهت
آب می شد دلی که سنگ بود
آخ که چشمات چه قشنگ بود !
چه قشنگ بود حرف چشمات با نگاه عاشق من
کاش می موند همیشه باقی لحظه های با تو بودن
***
دیگه بی تو همیشه فکر رفتن رو دارم
اگه امروز بمونم ، واسه فردا چی دارم ؟
پس چرا باید بمونم ، من که تو سینه ی آهم ؟
پس چرا باید بمونم ، من که تو رنگا سیاهم ؟
حالا من خسته از این راه ، می کَنم قلبمو از جا
شاید این قصه ی کوتاه ، سهم من بوده تو دنیا !
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 19:27 توسط مهران |

قلب شکسته و دلتنگ

قلب شکسته و دلتنگ و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم.... 

باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است.... سهم من در این لحظات تلخ دو چشم

خیس است و یک قلب شکسته.... قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به زندگی

دوباره ندارد! احساس تنهایی میکنم ؛

احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با  حضور سردش پر کرده

است..... تمام نگاهم به قاب عکست است  تو را میبینم

و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم  و دوباره چشمهایم مثل

 همیشه بهانه تو را میگیرند! چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا

گذاشتی ..... دو چشم خیس ؛ یک قلب شکسته و نا امید ؛  چند خاطره تلخ ؛

یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا! دلم خیلی گرفته ؛ اینبار دیگر کسی نیست

که دلم را با  حرفهایش آرام کند ؛ با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد

؛  دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم  پاک کند

 و مرا نوازش کند..... تنها خودم هستم ؛ دل پر از دردم است  و یک بغض کهنه در

گلویم.... هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛ کاش دلم بارانی میشد  تا از این

حال و هوای تلخ بیرون بیایم.... کجایی ای یار بی وفایم ؟ کجایی که زندگی

 بدون تو یک کاووس است! دلم بدجور هوایت را کرده است ؛ چرا رفتی؟

 رفتی و دلم را با خود نبردی .... رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من

 دیگر هیچ تنهایی نیست ؛  رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من

دیوانه وار  تو را دوست نخواهد داشت..... هنوز هم چشمهایم از دوری

تو بارانی است ؛ و هنوز هم تو  با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت

برای من مقدس و عزیزی...  تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی

 داشت.... و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم! 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 17:43 توسط مهران |