من در این شبهای سرد خواب آلود
چشم ها یم را می دهم بر باد
اما ...
کسی نیست که با من باشد در این ویرانی فریاد
من در این مرداب تنهایی
جسته ام از دام رسوایی
می روم جایی که بودن را بهتر از این در یابی
من سکوت بودن را سال ها پیش از یاد بردم
می سپارم آن را بر باد ... بر خاک ... بر یاد ...
من که فکرم یکه ولگرد بیابان هاست
حال هیچ کس را نمی یابم
چون بیابان بیابان نرگس شهلاست
اما ناگاه چشم هایم ققنوس شبانه را دیدند
و تنها گوش هایم بودند که آوایش را شنیدند
گام بر می دارم در این وادی
میان آوای ققنوس شبانگاهی
تا که شاید رسم جایی
که بودن را بهتر از این دریابی