تبليغاتX
شب شعر و...

و پروردگار صبح را آفريد

صبح سرد،صبح يخبندان را

صبح جنگ،صبح تير باران را

صبح خون،صبح مرگ

تا روزي

پروردگار خورشيد گرم

صبحي آفريد به معناي پاكي

صبحي سفيد

و آنقدر لطيف

خارج از گويايي لمس

صبح سحر،صبح من

و من بيست سال در جستجوي او

ليك

هم لحظگيِ آمدن و رفتنش

باز مرا هم آغوش غم نهاد و رها كرد.

+ نوشته شده در سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 22:20 توسط مهران |