تبليغاتX
شب شعر و... -

قلب شکسته و دلتنگ

قلب شکسته و دلتنگ و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم.... 

باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است.... سهم من در این لحظات تلخ دو چشم

خیس است و یک قلب شکسته.... قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به زندگی

دوباره ندارد! احساس تنهایی میکنم ؛

احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با  حضور سردش پر کرده

است..... تمام نگاهم به قاب عکست است  تو را میبینم

و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم  و دوباره چشمهایم مثل

 همیشه بهانه تو را میگیرند! چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا

گذاشتی ..... دو چشم خیس ؛ یک قلب شکسته و نا امید ؛  چند خاطره تلخ ؛

یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا! دلم خیلی گرفته ؛ اینبار دیگر کسی نیست

که دلم را با  حرفهایش آرام کند ؛ با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد

؛  دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم  پاک کند

 و مرا نوازش کند..... تنها خودم هستم ؛ دل پر از دردم است  و یک بغض کهنه در

گلویم.... هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛ کاش دلم بارانی میشد  تا از این

حال و هوای تلخ بیرون بیایم.... کجایی ای یار بی وفایم ؟ کجایی که زندگی

 بدون تو یک کاووس است! دلم بدجور هوایت را کرده است ؛ چرا رفتی؟

 رفتی و دلم را با خود نبردی .... رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من

 دیگر هیچ تنهایی نیست ؛  رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من

دیوانه وار  تو را دوست نخواهد داشت..... هنوز هم چشمهایم از دوری

تو بارانی است ؛ و هنوز هم تو  با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت

برای من مقدس و عزیزی...  تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی

 داشت.... و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم! 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 17:43 توسط مهران |